قفسه های کتاب کتابخانه عطاملک شهر نقاب به روی همگان باز است!!!

آمار مطالب

کل مطالب : 994
کل نظرات : 3

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 91
باردید دیروز : 6
بازدید هفته : 408
بازدید ماه : 1181
بازدید سال : 1423
بازدید کلی : 1423
نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392
نظرات 0

با تشکر از دوستان که این شعر زیبا را به نقل از وبلاگ"ترامن چشم در راهم" توصیه کرده بودند. که با حفظ امانت داری تقدیم احساسات لطیف دوستان می شود.

نه برای لقمه ای نان

گاه می اندیشم

که چه دنیای بزرگی داریم

چه جهان پیراسته ای

ما چه تصویر بهم ریخته ای ساخته ایم از دنیا

در چه زندان عبوسی محبوس شدیم

چه غریبیم در آبادی خویش

و چه سر گردان در شادی و نا شادی خویش

 

آدمیزاد درختی است

                     که باید خود را بالا بکشد

ببرد ریشه خود را تا آب

بی امان سبز شود

                سایه دهد

خویش را با خود نزدیک کند

دگران را با خویش

 

 

کاش می شد همه جا می رستیم

کاش می شد همه جا می بودیم

کاش می شد خود را تقسیم کنیم

بین چندین احساس

بین چندین انسان

بین چندین شهر 

             چندین ملت

 

گاه می اندیشم

که چه موجود بزرگی هستیم

و چه تقدیر حقیری را تسلیم شدیم

و چه تسلیم بزرگی را هستی گفتیم

خوردن و خوابیدن

و خرامیدن و خنیا گری خود را خشنود شدن

 

کاش در کالبدم معده نبود

و گلویم تنها

جای آواز و بیان بود

                 نه بلعیدن نان

 

کاشکی همواره

کسب نان مانند هوا آسان بود

کاش چشم و دل من سیرتر از اینها بود

 

کاش تن پوشم با من متولد می شد 

مثل پر ، با طاووس

مثل پوشینه پشمین، با میش

مثل پولک به تن نرم و لطیف ماهی

کاش بیماری با ما کار نداشت

یا طبیبان همه عیسی بودند

پدرم کاش نمی رفت از دست

نمی افسرد به این زودیها

کاش او این همه فرزند نداشت

 

کاش ما اهل طبیعت بودیم

مادرم باران بود

همسرم در خود من می رویید

کودکانم همه از جنس گیاهان بودند

خوابم ، اندیشیدن

بسترم بال کبوترها بود

کارم آرایش گل بود و پیرایش بید

دوستانم همه افرا، و صنوبر بودند

طلبم از همه جز عشق نبود

و بجز مهر بدهکار نبودم به کسی

خانه ام هر جا بود

کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاستها بود

کاش معنای سیاست این بود

که قفسها را در حبس کنیم

تا نفسها آزاد شوند

کسی از راه قفس نان نخورد

و کبوتر نفروشد به کسی

کاش می شد خود را تبدیل کنیم

گاه یک لقمه نان

گاه یک جرعه آب

گاه یک صفحه کتاب

گاه یک تکه حصیر

گاه یک چشمه در آغوش کویر

گاه هر چیز که هر کس کم داشت

 

کاش من بیشتر از این بودم

با سخاوت تر از این

با طراوت تر از این

آفتابی تر از این

آسمانی تر از این

            و توانا تر

                  عاشق تر

                         دانا تر از این

زندگی رام تر از اینها بود

و به من مهلت و میدان می داد

که شکفتن را تفسیر کنم

 

گاه می اندیشم

که چه دنیای بزرگی داریم

و چه موجود بزرگی هستیم

کاش می شد خود را بالا بکشیم

کاش می شد خود را پیوند زنیم

کاش می شد خود را تقسیم کنیم

کاش می شد خود را تقدیم کنیم

کاش از جنس خدا می بودیم

همه چیز

         همه جا می بودیم


تعداد بازدید از این مطلب: 884
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


کتابخانه عمومی عطاملک جوینی در سال 1388 تاسیس شد واز تابستان سال 1391در ساختمان جدید به مساحت زمین950مترمربع و مخزن به مساحت208متر مربع به فعالیت خود ادامه داد.در حال حاضر زیر نظر اداره کل کتابخانه های عمومی استان خراسان رضوی مشغول به فعالیت می باشد.این کتابخانه دارای 14000نسخه کتاب و تعداد اعضا 1000نفر می باشد. آدرس: شهرستان جوین -شهرنقاب- خ امام خمینی(ره)-خ شهیداوینی- کتابخانه عمومی عطاملک جوینی شماره تلفن:05145223155 نمابر: 05145223155 کتابخانه شامل بخش های:مرجع-نشریات ادواری-کافی نت-بخش کودک و نوجوان و همچنین نرم افزار نمایه نشریات و بخش سمعی وبصری می باشد.


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران