قفسه های کتاب کتابخانه عطاملک شهر نقاب به روی همگان باز است!!!

آمار مطالب

کل مطالب : 994
کل نظرات : 3

آمار کاربران

افراد آنلاین : 2
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 52
باردید دیروز : 97
بازدید هفته : 768
بازدید ماه : 3676
بازدید سال : 8193
بازدید کلی : 8193
نویسنده : atamaleklib
تاریخ : سه‌شنبه 02 مهر 1392
نظرات 0

 

تعداد بازدید از این مطلب: 866
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : دوشنبه 01 مهر 1392
نظرات 0

عکس ازخبرآنلاین

تعداد بازدید از این مطلب: 713
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392
نظرات 0

 داستانی که سگی  همدرد قهرمان داستان(همسر پزشک) می شود،مگر انسانها مرده اند!!!

داستانی که دزدی به بهانه کمک به شخص کور، اتومبیل او را دزدید!!! اشاره به

(در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند)

داستانی که دولت تنها راه نجات را جدا کردن کورها از بقیه می داند، اما نتیجه معکوس دارد!!!

نویسنده کتاب(ساراماگو) مي‌گويد:« اين كوري واقعي نيست ، تمثيلي است. كور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داريم و عاقلانه رفتار نمي‌كنيم....»

خلاصه داستان:

در شهري بدون نام و زماني بدون تاريخ، ناگهان مردي پشت يك چراغ راهنماي رانندگي، كور مي شود. كوري مرد، نه يك كوري سياه، بلكه نوعي شناوري در مهي روشن است. دزدي مرد كور را ـ شايد از روي ترحم ـ به خانه اش مي رساند اما خودروي او را مي دزد.مرد كور با كمك همسرش، به مطب يك چشم پزشك مي رود تا بلكه علت نابينايي خود را دريابد. اما چشم پزشك هيچ دليلي براي كوري وي نمي يابد. او حتي در كتابهاي پزشكي اش هم چنين نمونه اي را نخوانده است.كوري سفيد چون بيماري اي واگيردار گسترش مي يابد. چشم پزشك كور مي شود. كوري دامن بيماران مطب وي را هم مي گيرد. پيرمردي يك چشم، دختر بدكاره اي با عينك دودي و پسركي با چشم لوچ.چشم پزشك زود دولت را خبر مي كند....

 اعضای محترم رمان زیبا و با مفهوم "کوری" را از کتابخانه عطاملک جوینی به امانت بگیرید!!!

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392
نظرات 0

بامداد خمار - فتانه حاج سید جوادیترجمه آلمانی بامداد خمار

تصویر روی جلد کتاب به زبان آلمانی توسط سوزان باغستانی

سودابه دختر جوان تحصیل‌کرده و ثروتمندی است که می‌خواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پندگرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش می کند.   

  حلاصه رمان بامداد خمار در چند صفحه    

                نوشته احمد کریمی حکاک                  

داستان بامداد خمار از بگو مگوی دختری جوان به نام سودابه با مادرش آغاز می شود. دختر می گوید تصمیم خود را برای ازدواج گرفته و اصرار مادرش، ناهید، در منصرف کردن او بی ثمر خواهد بود. مادر، پس از آن که در می یابد عشق دخترش را کور و کر کرده و بحث و استدلال دیگر در او کارگر نیست به عنوان آخرین تیر ترکش از او می خواهد که به داستان زندگی عمّه جانش، که اکنون پیرزنی هفتادوچندساله است، گوش فرا دهد، و قول می دهدکه از آن پس دیگر دختررا باتصمیم خود آزاد بگذارد. آنچه در پی می آید و اصل داستان را تشکیل می دهد حکایتی است که عمّه ای سالخورده و تجربه اندوخته برای برادر زاده جوان خود- که به تشخیص همگان نسخه دوّم خود اوست – تعریف می کند.

اعضای محترم برای تهیه کتاب به کتابخانه عطاملک جوینی مراجعه فرمایند!!!

تعداد بازدید از این مطلب: 2778
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392
نظرات 0

 

 

 

 

گریه نکن خواهرم که سرنوشت!!!

 

 

 

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

                                 از کجا وز که خبر آوردی ؟

 

                             خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

 

                          گرد بام و در من

 

                       بی ثمر می گردی

 

                    انتظار خبری نیست مرا

 

                 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

 

              برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 

            برو آنجا که تو را منتظرند

 

     قاصدک

 

          در دل من همه کورند و کرند

 

            دست بردار از این، در وطن خویش غریب

 

               قاصد تجربه های همه تلخ

 

                  با دلم می گوید

 

                     که دروغی تو ، دروغ

 

                        که فریبی تو. ، فریب

 

                           قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای

 

                             راستی آیا رفتی با باد ؟

 

                               با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

 

                          راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

 

                    مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

 

             در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

 

      قاصدک

 

             ابرهای همه عالم شب و روز

 

                                           در دلم می گریند.

اميد دارم روزي خواهد آمد كه
با پندار نو : صلح
با گفتار نو : عشق
با كردار نو : دوستي
را در سراسر گيتي شاهد باشيم .

تعداد بازدید از این مطلب: 3665
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392
نظرات 0

افرادی که اسکارلت را خوانده اند نظراتشان را بیان کنند.

اعضای محترم می توانند رمان بسیار زیبای اسکارلت را از کتابخانه عطاملک جوینی به امانت بگیرند!!!

تعداد بازدید از این مطلب: 967
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392
نظرات 0

"ماسلوا" دختر معصومی است تنها جرمش این است که بخاطر فقر خدمتکار خانواده ثروتمند می شود تا با حقوق خود خودکفا باشد و به زندگی خود سروسامان دهد.زندگی وفق مرادش بود تا اینکه "نخلدیف" برادرزاده زن صاحبخانه به آنجا می آید و عاشق ندیمه زیبا می شود بطوریکه به او تجاوز می کند و این پایانی است بر زندگی خوش ماسلوای معصوم و آغازی است بر زندگی سرشاز از فساد و تن فروشی وی.آری او ناخواسته به این راه کشیده شد و برای امرارمعاش تن فروشی می کرد.تا اینکه قتلی صورت می گیرد و ندیمه معصوم به عنوان متهم درجه اول در دادگاه حاضر می شود. جوان اصیل زاده که ده سال قبل دامن دختر جوان را لکه دار کرده است، جزو هیأت منصفه است. جوان اصیل زاده وقتی در دادگاه زن جوان را ملاقات کرده و از سرنوشت شوم و دردناک زن جوان آگاه می شود، می فهمد که به دلیل یک لحظه کامجویی او چگونه دختر بی گناهی به مغاک انحطاط و تیرگی سقوط کرده است و در همین لحظه روح او دچار تحول و تغییر ماهیت گشته و برای جبران گناه خود به پا می خیزد ولی آیا می تواند آب رفته را دوباره به جوی باز گرداند و سعادت از دست رفته دختر جوان و نگون بخت را به او بازگرداند.
خلاصه رستاخیز کتابی حقوقی و قشنگی است که در عمق داستان نخلدیف که یک اشراف زاده است به خاطر دختری که او را به انحراف کشیده است دست به اصلاح خود می زند تمام دارایی های خود را به فقرا می دهد و برای بیرون آوردن ماسولا دختر فریب خورده انجام می دهد. اشراف زاده از نازو نعمت دست می کشد و به کمک به مردم روی می آورد کارهای که قبلا با اشراف انجام می داده است برایش مثل دیگر هیچ ارزشی ندارد. دوستان اشراف زاده او به او می خندند و او را دیوانه قلمداد می کند.

 او تصمیم می گیرد که با ماسولوا ازدواج کند

. در این رمان تصویر غم انگیز از طبقات فقیر جامعه ارائه می دهد و از طرف دیگر از اشراف تصویر ارائه می دهد که آنها دارند به مردم فقیر ظلم می کند. و در آخر نتیجه گیری قشنگی از ماجرا می گیرد.

اعضای محترم رمان زیبای رستاخیز را ازکتابخانه عطاملک جوینی به امانت بگیرید!!!

 

تعداد بازدید از این مطلب: 949
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392
نظرات 0

پیغام ماهی ها

سهراب سپهری


رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،

آب در حوض نبود.

ماهیان می گفتند:

« هیچ تقصیر درختان نیست »

ظهر دم کرده ی تابستان بود ،

پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد .



به درک راه نبردیم به اکسیژن آب .

برق از پولک ما رفت که رفت .

ولی آن نور درشت ،

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،

چشم ما بود .

روزنی بود به اقرار بهشت !!



تو اگر در تپش باغ ، خدا را دیدی ، همت کن!

و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است .



باد می رفت به سر وقت چنار .

من به سر وقت خدا می رفتم ....



مجموعه اشعار سهراب سپهری را ازکتابخانه عطاملک جوینی به امانت بگیرید!!!

تعداد بازدید از این مطلب: 1034
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392
نظرات 0

                                                                  سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

 

 

                                                                 سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

 

 

 

                                                                       سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

 

                                                                     سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...

 

                                                                    سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه.

تعداد بازدید از این مطلب: 954
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : atamaleklib
تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392
نظرات 0

خداوند به من گفت: «ای ارمیا چه می بینی؟»
گفتم: «شاخه ای از درخت بادام.»
گفت: «نیکو دیدی! من آن جا کلام خود را خواهم رساند.»
باب اول کتاب ارمیای نبی- اسفار عهد عتیق

. . . عینکش را در آورد و آن را با دست مالی که در میان لباس های خاکی اش به طرز عجیبی تمیز مانده بود، پاک کرد. یکی از شیشه های عینکش لق شده بود. آرام گفت:
- موجی شده.
و بعد باز هم بی اختیار نگاهش ارمیا را و نمازش را به عینک ترجیح داد؛ یعنی همیشه همین طور بود. هنگامی که مصطفی در دوره ی آموزشی کنار ارمیا می نشست، گوش هایش صدای ارمیا را به صدای استادان ترجیح می داد. دستانش موقع دست دادن و لب هایش موقع بوسیدن – با شرمی بی معنی – ارمیا را ترجیح می دادند. بی اختیار نگاهش ارمیا و نمازش را ترجیح داد.

علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر بی آبی خودش را می کشد! خشم... عجز... تنهایی... این ها لغاتی علمی نیستند. ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!

رمان ارمیا، یکی از جذابترین نوشته های رضا امیرخانی است که آن را در 1374 نوشته است. این رمان به عنوان نخستین اثر نویسنده، کاری است بسیار زیبا که با توجه به تازه کار بودن نویسنده بسیار قوی است. اوین بار کتاب را انتشارات سمپاد منتشر کرده است. اما چاپ آخر کتاب را انتشارات سوره ی مهر انجام داده است. کتاب رمانی است در مورد یک پسر ثروتمند که همراه دوست جدیدش به جبهه می رود و شهادت دوست و همسنگریش را نظاره گر می شود و... 

نحوه زندگي اجتماعي پس از جنگ براي او كه سال‌ها در شرايط متفاوتي زندگي كرده، بسيار دشوار است. به همين دليل تصميم مي‌گيرد از تهران به شمال كشور سفر كند تا در تنهايي به مسائلي كه در اين مدت با آن‌ها دست به گريبان بوده بيانديشد.
اين كتاب، جوايز بسياري از آن خود كرده است. تقدير ويژه دومين دوره كتاب سال دفاع مقدس و تقدير در نخستين دوره جشنواره فرهنگي ـ هنري مهر از جمله اين جوايز است. ارميا، جايزه برتر بيست سال داستان‌نويسي ادبيات دفاع مقدس را نيز به دست آورده و در بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، جزو پرفروش‌ترين كتاب‌هاي انتشارات سوره مهر بوده است.
ارميا در 276 صفحه، قطع رقعي عرضه شده است.


رضا امیرخانی نویسنده کتاب

زندگینامه:

او در سال 1352 در تهران متولد شد، در دبیرستان علامه حلی درس خواند و دارای مدرک کارشناسی در رشته مکانیک است . در زمستان سال 81 پایگاه لوح را به عنوان یک پایگاه برای نویسندگان متعد تاسیس نمود و خود تا پایان سال 84 سردبیری پایگاه "لوح" را بر عهده داشت. او مدتی ریاست هیأت مدیره انجمن قلم ایران را به عهده داشت.

 آثار:

ارمیا (رمان، سال 74، انتشارات سمپاد/ سوره مهر)، ناصر ارمنی (مجموعه داستان، سال 78، نشر نیستان)، من‌ او (رمان، سال 78، انتشارات سوره مهر)، از به (داستان بلند، سال 80، نشر نیستان)، داستان سیستان (سفرنامه، سال 82، انتشارات قدیانی)، نشت نشاء (مقاله اجتماعی،سال 84، انتشارات قدیانی)، بی وتن (رمان، سال 87، نشر علم).

 جوایز:

 کتاب ارمیا در جشنواره آثار 20 سال دفاع مقدس برگزیده شده و در اولین دوره جشنواره مهر و دومین جشنواره دفاع مقدس مورد تقدیر قرار گرفته است. همچنین کتاب من ‌او در دومین جشنواره مهر مورد تقدیر قرار گرفته و یکی از سه کتاب برگزیده منتقدان مطبوعات و سه کتاب برگزیده سال 79 بوده است.

اعضای محترم مجموعه رمانهای رضا امیرخانی را از کتابخانه عطاملک جوینی به امانت بگیرید!!!

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1160
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


کتابخانه عمومی عطاملک جوینی در سال 1388 تاسیس شد واز تابستان سال 1391در ساختمان جدید به مساحت زمین950مترمربع و مخزن به مساحت208متر مربع به فعالیت خود ادامه داد.در حال حاضر زیر نظر اداره کل کتابخانه های عمومی استان خراسان رضوی مشغول به فعالیت می باشد.این کتابخانه دارای 14000نسخه کتاب و تعداد اعضا 1000نفر می باشد. آدرس: شهرستان جوین -شهرنقاب- خ امام خمینی(ره)-خ شهیداوینی- کتابخانه عمومی عطاملک جوینی شماره تلفن:05145223155 نمابر: 05145223155 کتابخانه شامل بخش های:مرجع-نشریات ادواری-کافی نت-بخش کودک و نوجوان و همچنین نرم افزار نمایه نشریات و بخش سمعی وبصری می باشد.


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران