قفسه های کتاب کتابخانه عطاملک شهر نقاب به روی همگان باز است!!!

آمار مطالب

کل مطالب : 994
کل نظرات : 3

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 2
باردید دیروز : 53
بازدید هفته : 359
بازدید ماه : 1091
بازدید سال : 1328
بازدید کلی : 1328
نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : پنج‌شنبه 22 فروردین 1392
نظرات 0

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه(س) تسلیت باد.

 به ستاره ها می گویم جامه ی سیاه بپوشند و ماه را در میان آنها می نشانم تا از شبهای کبود تو بگویم. می دانم جبرئیل نیزاز مرثیه ی تو خواهد گریست و هفت ستون افلاک نیز به لرزه خواهد افتاد.شکوه ،شکوه از دستهای پلیدی که نگذاشتند کویرهای سوخته را با شاخه های ترد یاس زیبا کنی و لبخند بهشتی تو نیم کره های سرد زمین را در بر بگیرد. ای بانوی خانه ی خسته ی  من !آنهایی که آفتاب قلب تو را ندیدند، آنهایی که نخواستنددرخشش حرف های تو را ببینند، از دایره ی وجدان و انصاف بیرون ایستاده اند. آنها شمشیرهای شکسته و زنگار گرفته ای بودند که به کار بازی کودکان نیز نمی آمدند. چه قدر به خاطر من تو را آزردند و تو لب فرو بستی و جز به روح رسول الله "ص" نبردی. نیمه شبها وقتی از گفتگو با چاه به خانه باز می گشتم نگاه مهربان تو به من آرامش می بخشید. با خود می گفتم خدا مهربانتر از فاطمه آفریده است؟ من نمی خواستم اشک هایم را ببینی، همانگونه که تو کبودی بازویت ـ جای گستاخ ترین تازیانه ی عالم ـ را از من پنهان کردی. تو نمی خواستی پر کاهی به رنج هایم بیافزایی. ای کوثر بی انتها ! هیچ کس به اندازه ی من تو را نمی شناسد . این بی وفایان که از شاخه ها ی خشکیده ی نخلستان هم کمتر بودند، مگر بارها به چشم خویش تو را بر زانوی پیامبر "ص" ندیده بودند؟ مگر بوسه ی مکرر پیامبر"ص" را بر لبان تو شاهد نبودند؟ آن شب که من و اسما تو را با ترانه های آبی غسل می دادیم فرشته ها یکریز اشک می ریختند . من و اسما نیز اشک می ریختیم. ماه اشک می ریخت ، ملکوت اشک می ریخت، اما گرانبهاترین اشک های دنیا اشکهای حسین بود . وقتی او کودکانه برای تو اشک می ریخت و بی تابی می کرد من دگرگون می شدم، سیاره ها از حرکت باز می ایستادند و نخل های کربلا از غصه خم می شدند. افسوس، افسوس که این خانه ی کاهگلی کوچک دیگر صدای قدم های تو را نخواهد شنید و دستهای صبورت گیسوان پریشان زینب را شانه نخواهد کرد . فاطمه، فاطمه چه طنین دل انگیزی دارد نام تو... اگر نام تو را در خانه زمزمه کنم با بهانه های کودکان چه کنم؟ چگونه بدون تو به خانه باز گردم؟.فریاد، فریاد از روزهای بی رمق و بی رونقی که بی تو خواهد گذشت. از امشب چه اندوه های ناگفته ای با چاه خواهم گفت... فاطمه، فاطمه ، اسما شاهد بود که وداع من با تو حزن ترین وداع ها بود . در غم تو اگر ستاره ها بر زمین بیافتند و خاکستر شوند سزاست. بی تو تمام شبهای من بی صبح باد! بی تو تمام رگهای من غمخانه ی فراق تو باد!


تعداد بازدید از این مطلب: 1150
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392
نظرات 0


تعداد بازدید از این مطلب: 861
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : سه‌شنبه 20 فروردین 1392
نظرات 0

 

اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم 
فروغ فرخزاد

 

کسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد کرد
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني ست 
فروغ فرخزاد

 

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد 
فروغ فرخزاد

 

هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد
فروغ فرخزاد

 

 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 1024
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : سه‌شنبه 20 فروردین 1392
نظرات 0

 

مسابقات طبق لیست زیر در شبکه کتابخوانان حرفه ای به آدرس"booki.ir"در حال برگزاری است.شما هم می توانید شرکت کنید و برنده یکی از مسابقات باشید.

ردیف
عنوان مسابقه
نام نویسنده
تاریخ شروع
تاریخ پایان
1
سيد فرخ زند وكيلي,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
2
دفتر فرهنگستان علوم اسلامي,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
3
مهدي خداميان آراني,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
4
مهدي خداميان آراني,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
5
عليرضا لبش,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
6
علي صالحي,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
7
مریم پور یامین,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
8
مژده پور حسینی,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
9
مهدی خدامیان آرانی,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
10
نوام چامسکی و دیگران,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰
11
اصغر فكور,
۱۳۹۲/۱/۱۹
۱۳۹۲/۲/۳۰

 منابع مسابقات را از کتابخانه عمومی عطاملک بخواهید.


تعداد بازدید از این مطلب: 1134
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392
نظرات 0

 

  

         

 


تعداد بازدید از این مطلب: 1025
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392
نظرات 0

دخترم هر از گاهی افکار به هم ریخته ام، برای آینده ات که خود خواهی ساخت نگران می کند. این داستان را در ساختن آینده ات به خاطر بسپار.

گنجشکان کوچکی از دست اسارت شکارچی رها شدند و در سرزمین غریبه، نزدیکترین درخت را برای ساختن آینده ای جدید برگزیدند. ترسی که از روزگاران اسارت وجودشان را فراگرفته بود، آنها را از هر چیزی هراسان ساخته بود. شروع به ساختن لانه ای در بالاترین شاخه کردند. لانه را ساختند یک شب گذراندند. فردا به فکر افتاندند مبادا قرقی لانه شان را بیابد و شروع کردند به بالا بردن دیواره های آن. شب دیگر گذشت و فکر کردند صداهای اطراف که در جنگل هم کم نیست، شاید نشان از خطرات مختلف باشد و هربار با اندیشیدن به یک فکر تهدید کننده دیواره های لانه را بالا بردند و کار به جایی رسید که حتی صبح روزی که از خواب بلند شدند با دیدن اشعه های زیبای خورشید، هراسان شدند و از ترس این که مبادا تهدید باشد، سوراخهای ریز و درشت لانه را هم از داخل به هم دوختند. حالا لانه آنها قلعه نفوذ ناپذیر شده بود و خوشحال از این که نه جانوری، نه صدایی  و نه نوری از بیرون تهدیدشان نمی کند.  آنها یادشان رفته بود که شکار شدن و اسارت بخشی از زندگی است و درونشان سیاه شده بود و ترس از کنار آمدن با واقعیت پیرامون سبب شد که در فرار از تهدید دشمن، اکسیژن و غذا را هم که برای زندگی ضروری اند، رها کنند.

وصیت من این است که در ساختن آینده ات با پیرامونت هم بساز!


تعداد بازدید از این مطلب: 1051
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392
نظرات 0

با تشکر از دوستان که این شعر زیبا را به نقل از وبلاگ"ترامن چشم در راهم" توصیه کرده بودند. که با حفظ امانت داری تقدیم احساسات لطیف دوستان می شود.

نه برای لقمه ای نان

گاه می اندیشم

که چه دنیای بزرگی داریم

چه جهان پیراسته ای

ما چه تصویر بهم ریخته ای ساخته ایم از دنیا

در چه زندان عبوسی محبوس شدیم

چه غریبیم در آبادی خویش

و چه سر گردان در شادی و نا شادی خویش

 

آدمیزاد درختی است

                     که باید خود را بالا بکشد

ببرد ریشه خود را تا آب

بی امان سبز شود

                سایه دهد

خویش را با خود نزدیک کند

دگران را با خویش

 

 

کاش می شد همه جا می رستیم

کاش می شد همه جا می بودیم

کاش می شد خود را تقسیم کنیم

بین چندین احساس

بین چندین انسان

بین چندین شهر 

             چندین ملت

 

گاه می اندیشم

که چه موجود بزرگی هستیم

و چه تقدیر حقیری را تسلیم شدیم

و چه تسلیم بزرگی را هستی گفتیم

خوردن و خوابیدن

و خرامیدن و خنیا گری خود را خشنود شدن

 

کاش در کالبدم معده نبود

و گلویم تنها

جای آواز و بیان بود

                 نه بلعیدن نان

 

کاشکی همواره

کسب نان مانند هوا آسان بود

کاش چشم و دل من سیرتر از اینها بود

 

کاش تن پوشم با من متولد می شد 

مثل پر ، با طاووس

مثل پوشینه پشمین، با میش

مثل پولک به تن نرم و لطیف ماهی

کاش بیماری با ما کار نداشت

یا طبیبان همه عیسی بودند

پدرم کاش نمی رفت از دست

نمی افسرد به این زودیها

کاش او این همه فرزند نداشت

 

کاش ما اهل طبیعت بودیم

مادرم باران بود

همسرم در خود من می رویید

کودکانم همه از جنس گیاهان بودند

خوابم ، اندیشیدن

بسترم بال کبوترها بود

کارم آرایش گل بود و پیرایش بید

دوستانم همه افرا، و صنوبر بودند

طلبم از همه جز عشق نبود

و بجز مهر بدهکار نبودم به کسی

خانه ام هر جا بود

کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاستها بود

کاش معنای سیاست این بود

که قفسها را در حبس کنیم

تا نفسها آزاد شوند

کسی از راه قفس نان نخورد

و کبوتر نفروشد به کسی

کاش می شد خود را تبدیل کنیم

گاه یک لقمه نان

گاه یک جرعه آب

گاه یک صفحه کتاب

گاه یک تکه حصیر

گاه یک چشمه در آغوش کویر

گاه هر چیز که هر کس کم داشت

 

کاش من بیشتر از این بودم

با سخاوت تر از این

با طراوت تر از این

آفتابی تر از این

آسمانی تر از این

            و توانا تر

                  عاشق تر

                         دانا تر از این

زندگی رام تر از اینها بود

و به من مهلت و میدان می داد

که شکفتن را تفسیر کنم

 

گاه می اندیشم

که چه دنیای بزرگی داریم

و چه موجود بزرگی هستیم

کاش می شد خود را بالا بکشیم

کاش می شد خود را پیوند زنیم

کاش می شد خود را تقسیم کنیم

کاش می شد خود را تقدیم کنیم

کاش از جنس خدا می بودیم

همه چیز

         همه جا می بودیم


تعداد بازدید از این مطلب: 883
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : چهارشنبه 07 فروردین 1392
نظرات 0

نتیجه حرص
1- روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن این پول آن هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شد.
این تجربه باعث شد که بقیه روزهاهم با چشمهای بازسرش را به سمت پایین بگیرد(به دنبال گنج).او در مدت زندگیش 296 سکه 1سنتی 48 سکه 5 سنتی 19 سکه 10 سنتی 16 سکه 25 سنتی 2 سکه نیم دلاری ویک اسکناس مچاله شده 1دلاری پیدا کرد.در مجموع 13 دلار و26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و26 سنت او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید درخشش157رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد .
او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند ندید. پرندگان در حال پرواز درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر هرگر جزئی از خاطرات او نشد...

زود قضاوت نکن
پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد پشت میزی نشست.
پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید یک بستنی میوه ای چند است؟
پیشخدمت پاسخ داد 50 سنت پسر بچه دستش را در جیبش کرد وشروع به شمردن کرد
بعد پرسید یک بستنی ساده چند است؟
در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.
پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد 35 سنت پسر دوباره سکه هایش را شمرد وگفت لطف کنید یک بستنی ساده پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی 2سکه 5 سنتی
و 5 سکه یک سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.

فامیل خدا
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود وبا نگاه همراه حسرت و اندوه به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد و از سرمای زیاد میلرزید و پاهایش را از سرما از روی زمین جابجا می کرد.خانمی در حال عبور او را دید و به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش.
کودک که حالا احساس گرما می کرد و دیگه نمیلرزید و لباس های تو تنشو دو دستی بغل کرده بود، پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم .
کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید.

رنج شیطان
شیطان به حضرت یحیی گفت : می خواهم تو را نصیحت کنم !
حضرت یحیی فرمود : من میل ندارم ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند .شیطان گفت :‌مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند :....
۱) عده ای مانند شما معصومند ، از آنها مایوسیم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند.
۲) دسته ای هم بر عکس در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم.
۳) دسته ای هم هستند که از دست انها رنج می بریم ؛ زیرا فریب می خورند ؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند دفعه دیگر که نزدیکه که موفق شویم ؛ اما آنها دوباره به یاد خدا می افتند و از چنگال ما فرار می کنند . ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم .


تعداد بازدید از این مطلب: 852
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : چهارشنبه 07 فروردین 1392
نظرات 0

کتابخانه ی ملی کنگره ی ایالات متحده بزرگترین کتابخانه ی دنیاست که در پایتخت ایالات متحده، واشنگتن دی سی، واقع شده است. ۳۰ میلیون کتاب را در خود جای داده است و اسناد چاپ شده در آن به ۴۷۰ زبان مختلف می باشد. این کتابخانه بیش از ۶۱۳ میلیون دلار بودجه دارد و ۳۶۳۷ نفر نیز در آنجا کار میکنند.

 کتابخانه ی Real Gabinete Portugues De Leitura در ریو دوژانیروی برزیل قرار دارد. بنیاد در سال ۱۸۳۷ توسط گروهی ۴۳ نفره از پناهنده های سیاسی پرتغالی برای ارتقا فرهنگ در بین اجتماع پرتغالی ساخته شد. شعبه ی اصلی ساختمان کنونی توسط معمار پرتغالی Rafael da Silva e Castro بین ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۷ ساخته شد.


کتابخانه ی جورج پی بادی (George Peabody) کتابخانه ‍‌ایی تاریخی از بنیاد پی بادی است که در بزرگترین شهر ایالت مریلند، بالتیمور، ایالات متحده واقع شده است.


کتابخانه ی دانشگاه Trinity واقع در شهر دوبلین ایرلند و بزرگترین کتابخانه ی این کشور است. ۱۸۰ نفر در این کتابخانه مشغول به کار هستند. 


تعداد بازدید از این مطلب: 1050
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : ،سعید فیضی،
تاریخ : چهارشنبه 07 فروردین 1392
نظرات 0

مفهوم کتاب،کتابخانه،کتابداری

کتاب: مجموعه ای از لوحه های چوبی یا عاجی، یا مجموعه ای از ورقه های کاغذ، پوست آهو،یا ماده ای همانند آن، اعم ازدستنویس یا چاپی که با هم به نخ کشیده شده یا صحافی شده باشند، به طور معمول ورقه ها ی صحافی شده بسیار که حاوی مطالب است.(سلطانی ، 1365 ، 288)

                      اولیه

کتابخانه

                     امروزی

اولیه : در روزگاران گذشته، کتابخانه انبار کتاب بود و محلی برای نگهداری و حفاظت از آنها به شمار می رفت . کتابخانه ها از خود فعالیتی نداشتند و همانند موسساتی برای بایگانی و آرشیو به حساب می آمدند.(مختاری معمار، 1376 ، 7)

امروزی : مجموعه ای از مواد که برای ایجاد دسترسی فیزیکی، کتابشناختی و فکری برای گروهی معین سازماندهی شده و دارای کارکنانی است آموزش دیده برای ارائه خدمات و برنامه های مربوط به نیازهای اطلاعاتی گروه های مزبور.(مختاری معمار ، 1376 ، 8)

کتابداری : از ابتدا شکل گیری کتابخانه ها، اعم از کتابخانه های الواح گلی و طومار های پاپیروسی و کتاب های پوستی و سپس کتابخانه های مجموعه های نسخ خطی و چاپی و تا اواخر قرن نوزدهم، کتابدار حافظ ونگاهبان کتاب ها محسوب می شد هر چند از ابتدا اغلب افراد با نفوذ و صاحب منصب در این کتابخانه ها مشغول به کار بودند، هیچ گاه به آن به عنوان یک حرفه یا علم مثل حرفه و علم طبابت و کیمیاگری توجه نمی شد.

اما بعدها با توجه به حرکت های اجتماعی در زمینه های مختلف، کتابخانه و کتابداری نیز دچار تحول گشت و بتدریج راه خود را به منزله یک علم هموار کرد. به هر حال با اغماض از بحث و جدل هایی که بر سر علم یا فن و هنر بودن این رشته وجود دارد، می توان این تعریف را ارائه داد:

کتابداری دانشی است که کارکردهای ویژه گردآوری، سازماندهی و اشاعه دانش را با اعمال روشهای مدیریت برعهده دارد.(مزینانی ، 1379 ، 77-76)

 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 1986
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کتابخانه عمومی عطاملک جوینی در سال 1388 تاسیس شد واز تابستان سال 1391در ساختمان جدید به مساحت زمین950مترمربع و مخزن به مساحت208متر مربع به فعالیت خود ادامه داد.در حال حاضر زیر نظر اداره کل کتابخانه های عمومی استان خراسان رضوی مشغول به فعالیت می باشد.این کتابخانه دارای 14000نسخه کتاب و تعداد اعضا 1000نفر می باشد. آدرس: شهرستان جوین -شهرنقاب- خ امام خمینی(ره)-خ شهیداوینی- کتابخانه عمومی عطاملک جوینی شماره تلفن:05145223155 نمابر: 05145223155 کتابخانه شامل بخش های:مرجع-نشریات ادواری-کافی نت-بخش کودک و نوجوان و همچنین نرم افزار نمایه نشریات و بخش سمعی وبصری می باشد.


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران